دریغ است e ایران که ویران شود
ادامه مطلب
خرید و فروش فیلم های معروف جهان و معرفی بازیگران و کارگردانان معروف جهان
جان فرانکن هایمر (2002- 1930)
در 19 فوریه 1930 در نیویورک به دنیا آمد. پدرش آلمانی یهودی تبارو کارگزار بازار بورس و مادرش ایرلندی بود. جان فرزند بزرگ خانواده بود و همواره بچه ای بسیار درون گرا و به قول خودش فیلم ها برایش راه گریز خوبی بودند و از هشت سالگی هر شنبه به سینما می رفت. در مدرسه فاکس وود نیویورک درس خواند و سپس درآکادمی نظامی لاسال که موسسه ای متعلق به کاتولیک بود- تحصیلش را ادامه داد. در1947 فارغ التحصیل وهمزمان از کلیسای کاتولیک برید. بعدا در کالج ویلیامزماساچوست دررشته زبان انگلیسی لیسانس گرفت. درزمان تحصیل در کالج علاقه اش را به بازیگری دریافت وبه بازی در نمایش های تابستانی پرداخت.

جیمز بایرون دین هشتم فوریه سال ١٩٣١ در شهر فیرمونت، واقع در ایالت ایندیانای امریکا متولد شد. جیمز از کودکی به نمایش و بازیگری علاقهمند بود. وی در خانه با کمک مادر و عروسکهای خود به اجرای نمایش میپرداخت. در نه سالگی مادرش بر اؤر بیماری سرطان درگذشت. مرگ مادر، درماندگی و وضعیت مالی نامطلوب پدر سبب گشت وی به عمهاش آرتنه نیزلو سپرده شود. به این ترتیب جیمز تا اتمام تحصیلات دوره دبیرستان نزد عمه و عموی خویش زندگی کرد. او طی تحصیل به بازیگری و اجرای نمایش روی آورد و تحت آموزش آدلاین نال مدرس بازیگری در مسابقات هنری شرکت کرد و توانست مقام بهترین بازیگر را کسب کند.
مريلين مونرو که بود
"مريلين مونرو" با نام اصلی "نورما جين مورتنسون" در سال 1926 در لس آنجلس به دنيا آمد. پدرش "ادوارد مورتنسون" پيش از تولد او خانواده اش را ترک می کند. مادرش "گليديز بيکر" که در لابراتوار فيلم کار می کرد، پس از يک شکست عشقی، دچار افسردگی و مشکلات روحی شده و در يک آسايشگاه روانی بستری می شود. به همين دليل نورمای 9 ساله بی سرپرست را به يتيم خانه می سپارند.
![]()
"نورما جين" پس از دو سال زندگی در يتيم خانه مدتی با دوستان خانوادگی شان"گريس مک کی" و سپس " آنا لوور" زندگی می کند. او دوباره در 16 سالگی مجبور می شود به يتيم خانه برگردد. برای فرار از زندگی در يتيم خانه فقط يک راه وجود داشت و آنهم ازدواج بود.
![]()
نامزد ۱۳ اسکار و برنده ۶ جایزه ۱۹۹۴
نامزد ۷ جایزه گلدن گلوب و برنده ۳ جایزه ۱۹۹۴
فارست گامپ ( تام هنکس)، مرد سادهدلی است که در ایستگاه اتوبوسی منتظر نشستهاست. با آمدن خانمی، او خود را معرفی میکند و داستان زندگیش را تعریف میکند. فارست کودکی با بهرهی هوشی پایینتر از همسالانش است و تمام دنیایش مادرش (سالی فیلد) که حوادث اطرافش را با زبانی ساده برایش توصیف میکند. او در کودکی مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزی بود که به پایش بسته میشد. بچههای همسالش او را دوست نداشتند. اما یکی با او همبازی شد، جنی. طی حادثهای، آن اسکت مزاحم فلزی در هم میشکند و توانایی فارست در دویدن پدیدار میشود. فارست که حالا بالغ شده در راگبی به افتخار میرسد.

دربارهی پدرخوانده باید گفت آنچه به این شاهکار کوپولا جذابیتی افزون از حد میدهد توجه شگفتانگیز او به جزییات است. چه در بازیگری، چه در فیلمنامه و چه در نورپردازی و طراحی صحنهی بینظیرش. فیلمنامه از نظر ایجاز یکی از نمونههای کمنظیر سینماست. برای نمونه سکانس مرگ و تشییع جنازهی پدرخوانده و یا سکانس معروف تسویه حساب مایکل با رقبای پدر که از لحاظ بصری به تنهایی با یک فیلم برابری میکنند. پدرخوانده تجربهای تکرارناپذیر در تاریخ سینماست که حاصل دستیابی به نوعی هماهنگی کامل و بینظیر میان عناصر مختلف تولید است. این فیلم نمونهی نادر یک اثر هنریست که همه چیز آن کامل است؛ بدون آنکه این کمالگرایی صورتی تصنعی و آزاردهنده به خود بگیرد. هیچ فیلمی را نمیتوان یافت که از بستر جنایت، این همه زیبایی و لذت به مخاطب ارایه دهد.

کوپولا با قسمت دوم پدرخوانده نشان میدهد که ساخت پدرخواندهی اول، اتفاقی نبوده است. قسمت دوم پدرخوانده نسبت به قسمت اول آن ساختاری کاملا مدرنتر دارد و به قول “سرجیو لئونه”ی فقید، کوپولا وقتی پدرخواندهی یک را میسازد قدری حواسپرت است اما با قسمت دوم است که او تسلط کاملش را به سینما نشان میدهد. در واقع با این فیلم بود که همان تعداد اندک افراد مردد هم کاملا قانع شدند که نابغهی جدیدی ظهور کرده است. گرچه قسمت اول پدرخوانده پرفروشتر، مردمیتر و به طور کلی برای بیشتر سینمادوستان دوستداشتنیتر است، اما قسمت دوم نیز چنان که میبینیم در فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما از دیدگاه رأیدهندگان سایت IMDb در رتبه سوم جای دارد.

در پدرخوانده: قسمت سوم، اپرای Cavalleria Rusticana که با صحنههای پایانی این فیلم درآمیخته، نمونهای تکرارناپذیر از تجلی هنر فیلم و موسیقی است. شاید بتوان گفت “ال پاچینو”ی با تجربهی پدرخوانده: قسمت سوم، بسیار با تجربهتر و حرفهایتر از ال پاچینوی فیلم Serpico و قسمتهای اول و دوم پدرخوانده، ایفای نقش کرده است. قسمت سوم پدرخوانده به نوعی نتیجهگیری و عاقبت تمام جریانهای زیبایی است که در دو قسمت قبلی دیدهایم. هر سه قسمت پدرخوانده در نوع خود شاهکارهایی هستند تکرارناشدنی از اساتید سینما و در رأس آنان “فرانسیس فورد کوپولا”. سهگانهی پدرخوانده در مجموع نامزد 29 اسکار شد و 9 اسکار را برد و نام و نشان مارلون براندو، ال پاچینو، جیمز کان، دیان کیتون، رابرت دنیرو، تالیا شایر، اندی گارسیا و… را برای همیشه در تاریخ سینما و اذهان تماشاگران ماندگار کرد.

دیوید مامت در 20 نوامبر 1947 در یک خانواده یهودی در شیکاگو بدنیا آمد. مادرش لنوره ژون یک معلم و پدر او برنارد موریس مامت یک حقوقدان بود.یکی از اولین مشاغل مامت پادوئی و پیشخدمتی در شهر شیکاگو بود.او در مدرسه پارکر و دانشگاه گدارد در پلاین فیلد و ورمونت تحصیل کرده است.دیوید مامت جزء اولین موسسان و اعزای شرکت تئاتر آتلانتیک بود.خواهر مامت ، مین مامت نیز از تهیه کنندگان و نویسندگان برنامه های تلویزیونی می باشد.
در سال 1943 یک کشاورز فقیر به نام لویجی (Luigi) در جستجوی یک کار بهتر همسر خود ایزولینا (Isolina) را در شهر کوچکی به نام «میسرکودیا آرزون» (Misericodia Arezzon) در ناحیه «توسکانی» ایتالیا ترک کرد، اما در آلبانی به دست آلمانی های نازی گرفتار و به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد و ناچار شد تمام انرژی خود را در جهت جنگ آلمان صرف کند و مانند دیگر زندانی ها سرنوشتی جز مرگ نداشت، اما دوسال بعد با تنها 77 پوند وزن توانست به خانه برگردد. در این سالهای پر اندوه فرزندی از این مرد متولد شد که بعدها ملقب به مردی که آخرین جایزه قرن بیستم اسکار را نصیب خود کرد، گردید.
La Vita è bella
زندگی زيباست
کارگردان: روبرتو بنینی
بازیگران: روبرتو بنینی، نیکلتا براسکی، جورجيو کانتارینی
فیلمنامه: روبرتو بنینی و وینچنزو چرامی
موزیک: نیکولا پیوانی
محصول 1997

شخص یهودی شوخی به نام گوئیدو(بنينی) همراه با دوستش برای کار به شهر میروند. وی در آنجا با دختری آشنا میشود که قصد ازدواج با شخص دیگری دارد. اما او تمام سعی خود را میکند که قلب دخترک را تسخیرکند. سرانجام آنها ازدواج میکنند .
اما این زوج و پسرشان به یک اردوگاه کار اجباری یهودیان تبعید میشوند. گوئیدو تما م سعیش را میکند تا این اوضاع را برای پسرش تحمل پذیر کند و سختیهای جنگ را از وی پنهان کند، بدین صورت که چنان وانمود میکند که همه این کارها فقط یک بازی است برای بدست اوردن یک جایزه. فیلم به دنبال نمایش کشتارهای جمعی نیست بلکه فقط نشان میدهد یک پدرچگونه از فرزند خود محافظت میکند تا زیر بار حقیقت تلخ از پا در نیاید.
در پایان تراژدی همانطور که باید به وقوع میپیوندد. ما مردی را میبینیم که با هرچه که دارد میجنگد و به تنها طریقی که میدانسته پیروز میشود و هیچگاه زیبایی زندگی را منکر نمیشود.

«ببر و برف» آخرین ساخته روبرتوبنینی تمی مشابه با فیلم «زندگی زیباست» دارد و توانایی جاری کردن اشک تماشاگران را در یک فیلم کمدی دارد، اما فیلم «زندگی زیباست» پس ازگذشت هشت سال از زمان ساخت، هنوز بهترین فیلم وی محسوب میشود. در مورد این فیلم نظرات مختلفی وجود دارد که اغلب مثبت و بعضا منفی است. نظرات مخالفین بیشتر در مورد ساختار و غیرقابل باور بودن داستان فیلم میباشد، اما بعضی پا را از این فراتر گذاشته اند و بنینی را متهم به همکاری با صهیونیست و مظلوم نمایی یهودیان کرده اند. برای نمونه نقدی را که در سایت خبری مهر در مورد این فیلم نوشته شده است را در آدرس زیر بخوانید:
http://www.mehrnews.ir/fa/NewsPrint.aspx?NewsID=162619
علی رغم نظرات مخالفین٬ این فیلم با موفقیت جهانی روبرو شد و کاندید بیش از پنجاه جایزه از جشنواره های مختلف گردید. در پست بعدی صحبتهای روبرتو بنینی را در مورد این فیلم، از زبان خودش خواهید خواند.
آنونس، عکس ، موسیقی متن و کلیپهای مختلف این فیلم را از آدرس زیر بگیرید:
http://www.tuttobenigni.it/film_dettaglio.asp?Titolo=La Vita è bella

مرزهای جغرافیایی، زبان و آداب ورسوم ملل هیچگاه باعث محدودیت در فیلمهای او نشده است. در فیلمهای او طیف وسیعی از بازیگران کشورهای مختلف اعم از آمریکا، فنلاند، ایتالیا، فرانسه، ژاپن وغیره با زبانهای خودشان حضور دارند. و جالب اینکه جارموش همواره با دوبله شدن فیلمهای خود سرسختانه مقاومت کرده و اصرار او بر این بوده که بازیگران با صدا و لهجه خود صحبت کنند.

